باور به حیات حقیقی جامعه حلقه مفقوده در سیاستگذاری ما (نشست)

ارائه محمدحسین مطهری - کارشناسی ارشد کلام و فلسفه اسلامی‌ دانشگاه تهران

مطلب زیر گزارشی است از ارائه محمدحسین مطهری کارشناسی ارشد کلام و فلسفه اسلامی‌ دانشگاه تهران در «نشست اصحاب علوم انسانی هنر و رسانه درباره افزایش قیمت بنزین و اعتراضات پس از آن» که در روز دوشنبه 4 آذر 1398 در باشگاه هنر و اندیشه حوزه هنری تهران برگزار شد.

مطهری در این ارائه تلاش نمود تبیینی از نسبت فلسفه با زندگی انسان خصوصا در مواجهه با رویدادهایی نظیر آنچه در اعتراضات بنزینی آذر 98 رخ داد، بپردازد و به این سوال پاسخ دهد که آیا فلسفه (البته فلسفه اسلامی) در این شرایط می تواند تحلیلی به ما بدهد. ایده اصلی او در این ارائه این است که جامعه مانند یک موجود زنده دارای حیات، رشد، فکر، اراده، شخصیت و ممات است و صرفا توده ای از مردم نیست که در یک محیط جغرافیایی محصور شده باشند. این نوع نگاه در فیلسوفان اسلامی معاصر نظیر شهید مطهری و علامه طباطبایی نیز دیده می شود. لذا با چنین جامعه ای نمی توان دستوری و مونولوگ برخورد نمود؛ بلکه باید با آن دیالوگ داشت و حرفش را شنید. به عقیده مطهری مشکلی کنونی در کشور ما این است که به جامعه به عنوان یک موجود زنده صاحب اراده و فکر نگریسته نمی شود و تصمیماتی یکجانبه و از بالا به پایین برایش گرفته شده و بدون دیالوگ به او تحمیل می شود. اگر صدای اعتراض جامعه شنیده نشود، ممکن است جامعه دست به خشونت بزند، مریض شود و یا حتی بمیرد.

جامعه حیات حقیقی دارد

مطهری در ابتدا بیان کرد که اساسا فلسفه برخلاف غرب در تاریخ ایران بازیگر اصلی نبوده و همواره با رقبای جدی ای مواجه بوده است. فلسفه اسلامی در تاریخ ما هم رقبای سنتی برای بازیگری در ساحت تمدن و اجتماع داشته و هم رقبای مدرن. می توان گفت که ما تقریبا فاقد منظر تمدنی، اجتماعی و فلسفه تاریخ در فلسفه اسلامی هستیم. علت این مساله هم از دو جنبه قابل بررسی است: 1-  ابتدا اینکه در فلسفه اسلامی متوجه تاریخ و اهمیت آن نیستیم و نشدیم و تنها فیلسوفی که به فلسفه تاریخ در یک بحث مستقل پرداخته شهید مطهری است. 2- فلسفه اسلامی و فیلسوفان اسلامی باید باور داشته باشند که اجتماع مانند من و شما، این در و دیوار و ... یک ساحت حقیقی دارد و یک موجود حقیقی است. در واقع چیزی به نام جامعه هست که همین حیات را دارد.

مطهری این قرائت از جامعه را برخلاف قرائتی می داند که آن را صرفا توده ای از مردم می داند و تلقی اش از جامعه آن است که یک گروه 80 میلیون نفره از مردم در ایران حضور دارند و درون این مرزها نشسته اند و به آن جامعه ایران گفته می شود و نسبت تاریخی و فرهنگی و تمدنی و ... با هم ندارند. اما در میان فلاسفه اسلامی شهید مطهری و علامه طباطبایی نگاهی دارند که براساس آن می توان برای جامعه حیات، سرنوشت، شخصیت و ممات مشترک قائل بود. یعنی قائل است که جامعه حیات دارد، زنده است و ممکن است بمیرد. البته این نگاهی منحصر به فرد است که بعد از انقلاب دنبال نشد و در میان فلاسفه اسلامی بارز کسی را نمی بینیم که این نگاه را داشته باشد. حتی آقایان مصباح یزدی و جوادی آملی به عنوان دو فیلسوف برجسته معاصر نیز قائل به این امر نیستند. اقای مصباح که صریحا جامعه را اعتباری می داند و آقای جوادی هم به این نگاه معتقد نیست.

عدم توجه به حیات حقیقی جامعه در دوران جمهوری اسلامی

به گفته مطهری بعد از انقلاب ایده امام این است که ما می توانیم حکومت اسلامی داشته باشیم و و علاوه بر اسلام فردی می توانیم اسلام سیاسی هم داشته باشیم. و این یعنی اسلام علاوه بر برنامه داشتن برای نماز و روزه و جنبه های زندگی فردی، برای حاکمیت مردم هم برنامه دارد. اما اگر ما قائل به نگاه شهید مطهری و علامه طباطبایی باشیم می توانیم یک حوزه اجتماعی هم برای اسلام در نظر بگیریم که نه قلمروی فردی اسلام می تواند آن را جواب بدهد و نه قلمروی سیاسی. اما بعد از انقلاب چون کسی این ایده را باور نداشته و یا متوجه آن نشده، نسبت به آن بی توجهی و اهمال صورت گرفته است.

مطهری معتقد است بسیاری از مشکلات ما در جمهوری اسلامی نظیر مواجهه هایی که میان مردم و مردم، و مردم و حاکمیت و بالعکس داشته ایم، ناشی از همین مساله بوده که ما خواسته ایم مسائل اجتماعی را یا با کمک اسلام فردی یا اسلام سیاسی حل کنیم و این منظر میانه به نظر مغفول واقع شده است. به طور مثال ما در مقایسه با قبل یا اوایل انقلاب روحانی میدانی کم داریم. پیش از انقلاب ما امام، رهبری، شهید مطهری و ... را داشتیم که کارشان سخنرانی، خطابه جمعه، ارتباط با مردم بود. اما الان این خلا کمبود روحانی میدانی را حس می کنیم و هر مشکلی در جامعه پیش می آید، یا حاکمیت می خواهد جای آن را پر کند یا مردم. 

باید با جامعه دیالوگ کرد

مطهری در ادامه بیان کرد که چون ما این خلا را داریم متوجه این نیستیم که اگر ما جامعه را توده مردم بدانیم با مونولوگ همه چیز حل می شود. یعنی یک حکمی ابلاغ می شود و مساله حل می شود. اما اگر جامعه را یک وجود حقیقی و صاحب شخصیت بدانیم باید با آن دیالوگ کنیم.

به عقیده وی در اعتراضات اخیر مشکل ما همین نادیده گرفتن اجتماع بود. مردم احساس کردند صدایشان شنیده نمی شود و حتی بر خلاف دفعات پیشین، زمان گران شدن هم به آنها اعلام نمی شود و چون ما جامعه را به عنوان یک موجود حقیقی زنده صاحب اراده در نظر نمی گیریم، گمان می کنیم نیازی به اعلام کردن نیست و همه چیز مرتب است. لذا با صدور یک بخشنامه یکطرفه کار را نهایی می کنیم. البته این فقط تقصیر حاکمیت نیست. مردم هم چون این درک اجتماعی را ندارند، همه مشکلات را به افراد نسبت می دهند. یعنی در تعبیرهایشان مثلا می گویند فلان مشکل تقصیر احمدی نژاد بود، تقصیر روحانی بود، تقصیر محمدرضاشاه بود و ... و اصلا اسمی از جامعه و ملت ایران در تحلیلاتشان نمی آورند. یعنی آن شخصیت جامعه ایران که انقلاب کرد دیده نمی شود. لذا هنوز هم با گذشت 40 سال از انقلاب مانند مدل جامعه قبیله ای 3 نفر در بالا باید تصمیمی بگیرند و بدون گفتگو با مردم، آن را ابلاغ و اجرا کنند.

او در نهایت بیان کرد که اگر ما باور به این نکته نداشته باشیم که جامعه دارای یک شخصیت، فکر، اراده و حیات و ... است، ممکن است جامعه به خاطر اینکه صدایش شنیده نشده است، مریض شود، دست به خشونت بزند و یا حتی بمیرد. 

منابع

گزارش نهمین گردهمایی اصحاب علوم انسانی، اجتماعی، هنر و رسانه +صوت افزایش قیمت بنزین و اعتراضات پس از آن - آذر ۱۰، ۱۳۹۸

مشارکت
این مقاله مفید بود؟ رای‌ها: 0
جزئیات مقاله
آخرین به روز‌رسانی در: 11:13 1398/09/25
آخرین به روزرسانی توسط: (MohammadReza)
تاریخ انتشار: 17:59 1398/09/06
مقاله را به اشتراک بگذارید: 
نویسنده: MohammadReza
مقالات پیشنهادی