برای درک روابط چینیان و ایرانیان به چه بنگریم

 نویسندگان: Colin P. Clarke, Mollie Saltskog

اندیشکده RAND

پکن و تهران در حال نهایی کردن طرح شراکت بلند پروازانه ای هستند که طیف وسیعی از مسائل اقتصادی و امنیتی را در بر می گیرد. بر اساس گزارشی منتشر شده در نیویورک تایمز، توافق شامل گسترش و توسعه زیرساخت حمل و نقل ایران توسط چین، راه اندازی شبکه دیتا 5G ، تمرینات مشترک نظامی و برخی دیگر موضوعات است. 

اعلان این موضوع دو دسته از واکنش ها را در غرب برانگیخت. برای حامیان سیاست خارجی سنتی، این توافقات شواهدی غیر قابل انکار از "خطرات ناشی از بلندپروازی های قدرت های استبدادی" و اثباتی بر این مدعا ست که جاه طلبی های سیاست خارجی ایران محدوده هایی بسیار فراتر از خاورمیانه را در بر می گیرد. و برای کسانی که این شراکت را خوش خیم تر می دانند، ارتباط ایران با چین صرفا تجارت ساده و بخشی از تاریخ طولانی معمول ایران از توازن بخشیدن به رابطه اش با قدرت های بزرگ است. بر اساس دیدگاه دوم، این اقدام بیشتر یک مانور تاکتیکی ست تا حرکتی استراتژیک که موجب شود نفوذ آمریکا در منطقه کاهش یابد در حالی که دو دشمن اصلی واشنگتن را تقویت می کند. 

در حقیقت هنوز چندان مشخص نیست که این شراکت ایرانی-چینی چگونه شکل خواهد گرفت. ایالات متحده نباید واکنش بیش از حدی به تغییر دینامیک ژئوپلتیک خاورمیانه از خود نشان دهد، بلکه باید بر تحولات این رابطه نظارت دقیق داشته باشد و آنچه را که واقعا اجرا می شود را در حساب آورد، نه آنچه از اجرای آن صرفا حرف به میان آمده است. به طور خلاصه، به قول شعاری در دانشگاهی (دانشگاه تسینگ هوا) که رئیس جمهور شی جینپینگ در آن تحصیل می‌کرده است : کار ها بلند تر از کلمات سخن می گویند.[1] 

سیاست سازان باید بر طیفی از شاخص های احتمالی نظارت کنند که می توانند نشان دهند این همکاری ممکن است یک اقدام موثر و واقعی باشد. 

این توافق می تواند یک جهش احتمالی برای برنامه اتمی و موشکی ایران فراهم آورد، چیزی که بر خلاف جریان منافع امنیتی ایالات متحده و متحدینش در منطقه حرکت خواهد کرد. هرچه  ایران و چین به یکدیگر نزدیک تر شوند، کمتر احتمال دارد چین از توافق هسته ای آینده که محدود کننده خواست های تهران باشد، حمایت کند، آنچنان که پیشتر از برجام رخ داد. چین به طور روز افزونی در حال استفاده از حق وتویش در شورای امنیت است، به ویژه در مباحث مرتبط با ژئوپلتیک خاور میانه. از سال 2011 و پس از گسترش جنگ داخلی سوریه، چین 10 بار از حق وتوی خود استفاده کرده است، که 9 مورد آن مرتبط با سوریه بوده است. در موخرترین مورد، در جولای به همراه روسیه، مانع تایید شورا بر انتقال کمک از ترکیه به سوریه برای مدت 1 سال دیگر شد. به طرز جالب توجهی، اکثر موارد استفاده از وتو در مورد سوریه می توانست کاملا غیر ضروری باشد، چرا که روسیه نیز همان قطع نامه را وتو کرده بود و وتوی مجدد چین عملا چیزی را تغییر نمی داد. اگر سوریه مثالی از این باشد که چین چگونه از شرکایش دفاع می کند، مسائل اقتصادی دوجانبه ی افزایش یافته و منافع امنیتی بین پکن و تهران، می تواند هر توافق چند جانبه جدیدی را در آینده در موضوع محدود کردن بلند پروازی های اتمی تهران را تضعیف کند. 

واشنگتن همچنین باید توجه ویژه ای به از سر گیری فروش سلاح به ایران از سوی چین، و راه اندازی مکانیزم های اشتراک اطلاعات با تهران، مبذول دارد. چین در طی دهه 1980 و جنگ ایران و عراق، تامین کننده اصلی اسلحه برای ایران بود، اما تهدید تحریم آمریکا به همراه تحریم تسلیحاتی سازمان ملل علیه ایران موجب خودداری چین از فروش سلاح به ایران شد. قطع نامه 1929 شورای امنیت توصیب شده در سال 2010، "تامین مستقیم یا غیر مستقیم، فروش یا انتقال تسلیحات سنگین معمول به ایران" را ممنوع می کند، اما این قطع نامه در اکتبر 2020 منقضی خواهد شد. برخی ناظران مسائل ایران بیم آن دارند که تلاش های آمریکا برای تمدید تحریم تسلیحاتی ایران شکست بخورد. در پی انقضای این تحریم، چین می تواند در پی احیای بازار تسلیحات خود در ایران باشد، که شامل جت های جنگی (احتمالا  J-10C)، سیستم های دفاع هوایی و موشکی، و نیز فناوری های مربوط به زیردریایی می شود. در این میان هواپیماهای بی سرنشین چینی به نظر کمتر مورد علاقه طرف ایرانی باشد چرا که برنامه داخلی وسیعی در این حوزه دارد. علاوه بر این، گزارش اخیر مربوط به توافق نامه اشتراک اطلاعات چین با پاکستان، می تواند حاکی از آن باشد که چین در پی گسترش دامنه شرکای قابل اعتماد خود است. واشنگتن باید به دقت به رویه ای که چین ممکن است در مورد مکانیزم مشابهی برای همکاری اطلاعاتی با ایران در پیش گیرد نظارت کند. برای مثال این مورد می تواند شامل، اعطای مقام ناظر به وزارت دفاع ایران در جلسات ستاد مشترک ارتش چین باشد. فروش دوباره تسلیحات و همکاری اطلاعاتی قابل توجه می تواند نشانی از این باشد که چین و ایران به دنبال تضعیف منافع امنیتی  آمریکا در منطقه هستند. 

در بخش اقتصادی، چین می تواند در کارزار فشار حداکثری آمریکا برای ایران تسکینی فراهم آورد. درامد نفتی ایران نسبت به سال گذشته شاهد کاهش چشم گیر 92 درصدی بوده است، و مردم ایران کاملا فشار شدید تحریم های آمریکا را حس می کنند. اگر ایران منابع نقدی به شدت مورد نیاز خود را از این توافق بدست آورد، می تواند به مقداری زیادی از قسمتی از فشار خرد کننده ای که تحریم ها بر اقتصادی این کشور وارد می کنند را بکاهد. این مورد همچنین شاخصی حیاتی برای مقامات آمریکایی ست، به ویژه از آن جهت که تبادل انرژی با وجه نقد نظام موجود تحریم ها را شکننده می‌کند. همسو شدن بیشتر با پکن به راهبران ایران این شانس را می‌دهد که به مردم ثابت کنند که کشور هنوز گزینه هایی در اختیار دارد و هنوز کاملا ایزوله نشده است. در تناقض با این مساله، کارزار آمریکا برای "فشار حداکثری" شاید در واقع تلاش مضاعف ایران برای ایجاد رابطه با چین، با سابقه قدرت اقتصادی و سیاست خارجی قاطع خود، و نیز دیگر کشورها را اجتناب ناپذیر می کند. 

البته در این بین دلیل دیگری برای نزدیکی روابط ایران و چین وجود دارد که چندان مورد بررسی قرار نگرفته است. آنچنان که شماری از ناظران امور چین خاطرنشان کردند، پکن بسیار مراقب بوده است که مستقیما منافع آمریکا در خاورمیانه را به چالش نکشد و از اقدامات آمریکا به عنوان عامل ثبات و امنیت در منطقه بسیار متنفع شده است. با این حال، خوی رئیس جمهور شی برای پرخاشگرانه تر و توسعه طلبانه تر شدن سیاست خارجی چین ممکن است در آینده نزدیک نقش چین در خاورمیانه را تغییر دهد، و در این شرایط ایران می تواند نقش تضمین کننده امنیت جدیدی را برای منافع اقتصادی چین و توسعه آن در خاورمیانه ایفا کند. ایران از طریق شبکه پراکسی هایش از نفوذ سیاسی و امنیتی بسیاری در کشور های کلیدی منطقه بهره می برد. یک رابطه نزدیک تر بین ایران و چین، می تواند اجرای پروژه راه ابریشم جدید[2] چین را در کشورهایی که ایران در آن حضور دارد تسهیل کند، که شامل عراق و سوریه می شود. سیاست مداران آمریکایی نه تنها به سوی منافع احتمالی آشکاری که این قرارداد می تواند به همراه آورد باید توجه ویژه داشته باشند، بلکه باید به اینکه چگونه به توسعه اقتصادی و علایق چین در کشورهایی که ایران در آنها نفوذ قابل توجه دارد، کمک می کند نیز دقت داشته باشند. یک فشار تهاجمی تر از سوی چین برای پیشبرد پروژه راه ابریشم جدید در مناطق همپیمان ایران شاخص کلیدی دیگری خواهد بود که آمریکا باید بر آن نظارت کند. 

در کنار مزایای بالقوه برای ایران و چین، چالش هایی نیز –داخلی و خارجی- وجود دارد که می تواند مانع از آن شود که کلمات روی کاغذ تبدیل به اقدامات موثری شود که بتواند منافع آمریکا را تهدید کند. 

 

·        نخست، نگرانی هایی در باب انگیزه های چین وجود دارد. این معامله با انتقاد هایی از سوی اپوزسیون سیاسی ایران همراه بوده است، که در بیان برخی به پیمان ترکمنچای در سال 1828 استناد می شود که در آن ایران سرزمین های قفقاز را به امپراطوری روسیه واگذار کرد. این پیمان به عنوان هشداری از اینکه چین چگونه می تواند به حق حاکمیت ایران تعدی کند در نظر گرفته می شود. این نگرانی ها البته بی اساس نیستند. ماجراجویی راه ابریشم جدید چین فجایعی را برای برخی کشورها در پی داشته است، کشور هایی که تا حدی در انبوه بدهی ها به چین فرو رفته اند که چین زیرساخت های حیاتی و سرزمین های استراتژیک آنها را به عنوان بازپرداخت تصاحب کرده است. ایران کافی است نگاهی به اطراف دریای عرب و تا کشور هایی چون جیبوتی، پاکستان و سریلانکا بیاندازد، تا ببیند این کشور ها چگونه در باتلاق بدهی ها گرفتار شده اند. در داخل ایران چین می تواند به دنبال تصاحب یک تاسیسات بندی مهم در نزدیکی تنگه هرمز باشد، تنگه ای که یکی از مهمترین گلوگاه های ترانزیت انرژی در دنیا است. چین یک طلبکار بدنام خشن است. برخلاف صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، پکن تمایل چندانی به تصفیه یکجانبه بدهی با کشور های دخیل در پروژه راه ابریشم جدید که از پیامد های انسانی و اقتصادی پندمی کرونا رنج می برند، نشان نداده است. 

·        دوم، در تضاد با سیاست خارجی آمریکا در منطقه، پکن در بخش اعظم سیاست خارجی خود عمدتا به دلیل منافع اقتصادی، مراقب بوده است که طرف کسی را نگیرد. در ماه می، واردات نفت خام چین از عربستان به رکورد جدیدی دست یافت، و نسبت به سال قبل 94.9 درصد افزایش پیدا کرد. همچنین گزارش شده است که چین به گسترش برنامه انرژی اتمی عربستان کمک کرده است. در سال 2018، چین دومین بازار بزرگ صادراتی اسرائیل بود، و در عین حال سرمایه گذاری چین در بخش فناوری اسرائیل مابین سال های 2014 تا 2016 دو برابر شد. با معامله جدید همکاری های ایرانی-چینی، چین کماکان به دنبال توسعه روابط اقتصادی خود با این کشورها که اصلی ترین رقبای منطقه ای ایران هستند خواهد بود و احتمالا تا 400 میلیارد دلار درطی 25 سال برای ساخت زیرساخت های ایران سرمایه گذاری خواهد کرد.

ادامه این رویه متوازن احتمالا دشوار خواهد بود، و برخی مفسران ایجاد تغییر مهم توسط موافقت نامه رسمی دو جانبه با ایران را چندان محتمل نمی دانند. در حالی که آمریکا به دنبال کاهش شمار نیروهای خود در منطقه است و فرقه گرایی نیز به دمیدن به آتش جنگ های نیابتی ادامه می دهد، حفظ ظاهر بی طرفی برای پکن می تواند به شدت دشوار باشد. با عقب کشیده شدن پوشش امنیتی آمریکا، پکن احتمالا برای تامین امنیت تنها خواهد ماند، که می تواند آن را مجبور به انتخاب یک طرف کند. علاوه بر این، اگر شراکت ایران-چین به برنامه موشکی و مدرن سازی ارتش ایران قوت بخشد، می تواند یک تهدید امنیتی جدی را متوجه کشور های اطراف خلیج فارس و اسرائیل سازد. هیچ دولتی نتوانسته است با موفقیت از جانب یک سوی منازعه را گرفتن در خاور میانه اجتناب ورزد، و در عین حال دلیل منصفانه ای وجود ندارد که چین را خارج از این قائده بدانیم. 

 

در حین تحلیل مسائل اخیر، همچون طرح پیشنهادی همکاری ایران و چین، حائز اهمیت است که از دید با لنز حاصل جمع صفر در سیاست خارجی آمریکا در خاور میانه دوری گزینیم. بر طبق این جهان بینی، هر زمانی که آمریکا نیروهایش را در منطقه کاهش دهد، یک قدرت مهم دیگر مشتاقانه این خلا را پر خواهد کرد. بسیاری از ناظران بر این باور اند که درگیری روسیه در سوریه، لیبی و مناطق دیگر، و این توافق مورد انتظار از الگوی یکسانی پیروی می کند، اما در حالی که چین در این میان نقشی تجدید نظر طلبانه بازی می کند. اما هر موردی باید به صورت منحصر به فرد بررسی شود. چین برای ورود بیشتر به مسائله سوریه اقدام کرد، اما این منجر به گسترش حضور نظامی چین در آنجا نشد. اگر این مساله در زمانی تغییر کند، احتمالا در فاز پس از بازسازی، این می تواند شاخصی برای مشارکتی باشد که به سمت چیزی فراتر از امور ظاهری حرکت کرده است؛ که می تواند حاکی از شراکت موثر مخربی نه تنها برای منافع غرب، بلکه همچنین برای آینده طولانی مدت سوریه باشد.   

برای واشنگتن صبور باقی ماندن و در نظر داشتن طیف وسیعی در تغییرات ژئوپلتیک احتمالی پسا پندمی، می تواند بهتر باشد. برای آمریکا به دقت کالیبره کردن هر پاسخی می تواند عاملی کلیدی باشد تا در ضمن اینکه برای یک شراکت ایرانی-چینی که بیشتر اقدام است تا کلمات روی کاغذ، آماده باشد، از واکنش بیش از حد نیز اجتناب کند. 

 


 
[1] 行胜于言
[2] Belt and Road Initiative

 

 

منبع:What to Watch to Understand the Sino-Iranian Relationship
 

مشارکت
این مقاله مفید بود؟ رای‌ها: 0
جزئیات مقاله
آخرین به روز‌رسانی در: 17:49 1400/04/08
آخرین به روزرسانی توسط: (Esmaeli)
تاریخ انتشار: 17:49 1400/04/08
مقاله را به اشتراک بگذارید: 
نویسنده: Esmaeli
مقالات پیشنهادی